به نام حضرت دوست

 

اونقدر که حرف نزدم دیگه حرف زدن یادم رفته دیگه اصلا نمیدونم چی رو باید بگم چی رو نباید...

شاید باوراون نشه ولی دارم حقیقت رو میگم سال هاست که حرف زدن بلد نیستم ،وقتی هم میخوام حرف بزنم نمیدونم اصلا دارم چی میگم گاهی به خودم میگم عجب دری وری میگی هاا

تقصیر من نیست، هیچ وقت از بچگی گوشی برای شنیدن حرفام نبوده و من اونقدر با خودم و خدام و تو ذهنم حرف زدم تا اینکه حرف زدن تو دنیای واقعی یادم رفت...

بعضی هامیگن چی شده ؟؟ چته ؟؟ از هرچیزی بهشون میگم الا اون چیزی رو که باید بگم...

نگید داری سیاه نمایی میکنی نه دارم سیاه نمایی نمیکنم وقتی تو و خواب و بیدار هرلحظه استرس یک صدای بلند و عصبانیت همراهت باشه چیزی بهتر از این نمیشه...

وقتی نتونی و جرئت نداشته باشی از علاقه هات بگی همین میشه...

وقتی هیچ وقت جدی گرفته نشی همین میشه!!!

من که از دست رفتم مگر اینکه خدا معجزه کنه اما شما ها یی که می خونید نذارید آدمای اطرافتون از دست برن، نذارید...

بابا مردم ،آدم باید حرف بزنه وگرنه می پوسه هرچقدر هم ظاهرش خوب باشه هاا ولی از درون می پوسه و نابود میشه...