به نام حضرت دوست

 

روزها از پی هم می گذرد و من باز هم همچنان از روزگار نالانم،من همچنان غر میزنم،همچنان از زمین و زمان و خدا گله میکنم...

این روز ها عادت کردم سیاهی را ببینم و به کور سوی نوری که از لای سیاهی بیرون آمده توجه نکنم...

این روزها به خدا بیش از هر زمانی گلایه میکنم...

دردم !دردم این هرج و مرج است،دردم این زندگی بهم ریخته است!! زندگی که هرچه می دوم باز هم چند قدم عقب تر ایستاده ام...

این روز ها بیشتر ناشکری را تمرین میکنم تا شکر کردن را...

این روز ها یادم می رود که داشته هایم را بشمارم و اندکی نداشته هایم را از یاد ببرم...

این روز ها فراموش میکنم که خدا با من است!! خدایی که هر چه بخواهد می شود حتی اگر تمام دنیا نخواهد...

این روزها یادم می رود که این روزها هم میگذرد...

این روز ها یادم می رود که خود هم مقصرم !!