سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
درباره ما
لینک دوستان
جستجو


مطالب پیشین
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :1
  • بازدید دیروز : 13
  • کل بازدید : 19704
  • تعداد کل یاد داشت ها : 11
  • آخرین بازدید : 97/8/23    ساعت : 3:40 ص
ذهنی پریشان

به نام خدا

الان از عذاب وجدان دارم میمیرم ،هم برای رفتارام دلیل دارم هم از یه طرف به خاطر رفتارم ناراحتم...

به قول بعضیا اگر کارت درست بوده پس دلیلی برای ناراحتی نیست...

آره تااونجایی که فکر میکنم کارم درست بوده اما خب من دوست ندارم کسی از دستم برنجه...

نه نه بعضی کارام هم درست نبوده...

اصلا در کل از رفتار سو استفاده گرایانه مردم خوشم نمیاد...

شاید به قول بعضیا توهم توطئه پیدا کردم:))))))

اما خب از اینا بد دیدم که دید بد دارم خب...

از دخالت و فضولی خوشم نمیاد خب...

اما اینا دلیل نمیشه من عصبی بشم و تیکه بندازم و زخم زبون بزنم...

نه دیگه باید یه تجدید نظری هم تورفتارم بکنم...

انگاری دارم شبیه همونایی میشم که ازشون خوشم نمی اومد:(

 








      

به نام خدا

وقتی کمی از اتفاقات و و رفتار بعضی از افردا در زندگیشون با خبر میشم میگم:

-اههههههههه اینا چطور اینقدر از زندگی لذت میبرن،اینا چقدر زندگی جذاب و خوبی دارن....

حالا وقتی به زندگی خودم دقت میکنم می بینم داشته های با ارزشی دارم،داشته هایی که خیلی ها آرزوی داشتنش رودارن اما با این حال احساس میکنم اصلا از زندگی لذت نمی برم ...

احساس میکنم همیشه نگرانم ،نگران آینده ،نگران شکسته های گذشته،نگران از دست دادن فرصت ها،نگران کم بودن وقت،نگران تموم شدن جوونی،نگران نرسیدن به آرزوهام....

انگار قانع نیستم یا از زندگی و خودم خیلی توقع دارم ....

اما بدتر از همه ی این ها تنبل بودن منه:))))

فعلا که کتاب راجب تنبلی میخونم تا شاید خوب بشم:)))))